کارشناس علوم جنایی

فرهنگ میرزایی

کارشناس علوم جنایی

فرهنگ میرزایی

کارشناس علوم جنایی

دل هر ذره را که بشکافی/آفتابش در میان بینی
«هاتف اصفهانی»

پیرامون زیستی ما پر از رمز و رازی است که
کلید حل آنها را "داریم" ولی نمی توانیم از آن
استفاده کنیم.

_فرهنگ میرزایی

آرشیو مطالب
روزنه های ارتباطی با نویسنده

عادت شبانه سربازان رومی هیچ گاه تغیر نمی کرد؛ در تاریکی شب آتشی به پا می کردند و دور هم جمع می شدند.
از رشادت هایشان در جنگ می گفتند، از تجلیل شدنشان توسط سزار...
در این میان سرباز بی نام و نشانی بود که همیشه با داستان ها و تجربه های عجیبش مجلس را به حیرت وا می داشت؛
از کشتن اژدهای دو سر می گفت، از شکار عقاب غول پیکر، از جنگیدن تک نفره با هزاران سواره نظام.
سربازانِ دیگر، از شنیدن سخنان او، تمام شب را با چهره های حیرت زده سپری می کردند.
در ذهن همه آنها یک سوال بیشتر نبود:

آیا یک انسان می تواند انقدر قدرتمند باشد؟

 

شب ها می گذشت، شب نشینی ها می گذشت، و آن سرباز ناشناس هر شب یا داستان های قبلی را می گفت

یا داستان جدیدی نقل می کرد.

روزی از روزها سربازان به دور از چشم آن سرباز ناشناس، نزد سزار رفتند و داستان های او را برای سزار بازگو کردند.
سپس سوالی برای سزار، حاضران، و حتی خود سربازان به وجود آمد که:

آیا ممکن است آن سرباز ناشناس، بلوف زنی بیش نباشد؟


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: این داستان یه جورایی ناقصه! خودتونو بزارید جای اون سرباز ناشناس؛ چند درصد از حرف هایی که می زنید حقیقت داره؟
          _فرهنگ میرزایی

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی